سد

خرید بک لینک

امکانات وب

--------------------------------------------------------------------------------------
âx97x95áx83¦âx97x95 برترÛx8cÙx86 Úx86ت رÙx88Ùx85 اÛx8cراÙx86Ûx8cاÙx86 PChat.ir âx97x95áx83¦âx97x95
-------------------------------------------

Ø¢Ùx85ار ساÛx8cت

-->-->-->
زمانهای گذشته،پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده ای قرار داد

برای این که عکس العمل مردم را ببیند،خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه٬ بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.

بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهریست که نظم ندارد،

حاکم این شهر مرد بی عرضه ای است .

با این وجود هیچ کس تخته سنگ را از وسط جاده بر نمی داشت.

نزدیک غروب،مردی روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود،نزدیک سنگ رسید.

بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود آن را از وسط جاده بر داشت و در کناری قرار داد.

ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود.

کیسه را باز کرد و در داخل آن سکه های طلا و یک یاد داشت پیدا کرد.

پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:


هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد
نفس هاي بي هدف...

ما را در سایت نفس هاي بي هدف دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: s0ltaneDel بازدید: 191 تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1391 ساعت: 17:00

صفحه بندی