حكايت من
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
حکـــــــــــــــــــــای ت من… حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــ ی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــ ر نداشت… حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیــــــــــــــــــــ ـد… گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…...
اسمس رايگان ايرانسل
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
سلام همگي ... اين وبلاگ و خودم ساختم .. براي اسمس رايگان ايرانسل ..xa0 برين استفاده كنينhttp://sms-free.niloblog.com/
سد
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
زمانهای گذشته،پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده ای قرار داد برای این که عکس العمل مردم را ببیند،خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه٬ بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهریست که نظم ندارد،حاکم این شهر مرد بی عرضه ای است . با این وج...
ببين
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
ببينيد خودم ساختم نظر بدين ... كليك كنيد
نـمـی دونـم
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
نـمـی دونـم مـنـاسـب تـریـن حـرف ، مـنـاسـب تـریـن حرکت کی باید بـاشه ولی مـیـدونـم ، جـلـوی اتـفـاق رو نباید گرفـت گـاهـی...هـم بـهـتره اتـفـاق رو جـلو بـینـدازی مـثـلـاً وقت رفـتـنـت کـه می شـه یـکـبـاره بـرگـردی بگی دلـم نـمـیخـواد بــرم...وقت رفـتـنـش کـه مـی شـه دسـتـش رو بـگـیـری بگی دلـم نـمـ...
حد
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
اونـ ـے ڪه الان مال شماست ، هلـــاڪ ما بوב....xa0xa0בر حد ما نبوב پاسش בاבیم به شما....مبارڪتوטּ باشـہ !!!!
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه : "حالت چطوره؟" و تو جواب میدی خوبم!xa0کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : " میدونم خوب نیستی "
<no title>
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 17:00
خداجونم یه قلب سنگی میخوام که از همه متنفر باشه همیشه چوب دلمو خوردم چوب دلسوزیامو دل بستنموازهمه نامردی دیدم ازهمه زخم زبون شنیدم
سلام
-
تاریخ: 1391/5/29 ساعت: 16:48
به زودي